انشا در مورد آغاز سال تحصیلی جدید ✳️+ با مقدمه و نتیجه گیری


انشا در مورد آغاز سال تحصیلی جدید : چه قدر بی قرارم که کیف و دفتر جدیدم را بردارم و راهی مدرسه شوم. برای دریافت اطلاعت بیشتر در بخش انشا ماگرتا با ما همراه شوید.

انشا پیشنهادی : انشا در مورد رعایت حقوق همسایه

انشا در مورد آغاز سال تحصیلی جدید

انشاء در مورد آغاز سال تحصیلی جدید

مقدمه: همین دیروز بود که با بچه ها خداحافظی کردم و سوار ماشین پدر شدم و رفتم، بین راه چه قدر با خودم حرف زدم که یعنی سال بعد کی هست و کی نیست، تابستان هم گذشت و تمام شد و من آماده سال جدید شدم، یک روز با پدر و مادرم راهی خرید شدم و کیفی و دفتری خریدم و راهی مدرسه شدم. چه قدر خوشحال بودم و دلتنگ بچه ها

بدنه: بابای مدرسه کنار درخت کهنسال مدرسه ایستاده بود و یکی یکی با همه احوالپرسی می کرد و وقتی دیدمش چه قدر خوشحال شدم. مردی مهربان که همیشه خنده بر لب داشت. تمام مدرسه تزئین شده بود و هریک از بچه ها با کیف و کفش نو وارد می شدند و همدیگر را در آغوش می گرفتند.

چه قدر خوشحال بودیم، زود رفتیم و سر نیمکت نشستیم و همه چیز تغییر کرده بود، کلاس، معلم و معاون ،چه قدر بین راه به این موضوعات فکر می کردم و می گفتم، یعنی معلمم کیست و کدام کلاس هستم.

از فرط خوشحالی یادم رفته بود لقمه هم ببرم،  لی لی کنان تا نزدیک در ورودی سالن رفتم و  ناظم را از نزدیک دیدم. آهنگ هم شاگردی سلام در همه جای مدرسه پر شده بود و همه خوشحال و سرحال منتظر زنگ کلاس بودند، زنگ مدرسه همیشه نواخته شد و همه با هم به سمت جایگاه صف رفتیم. چه معلمانی و چه رفقایی، کاش این روزها هیچ وقت تمام نشود و من هر سال در کنار این دوستانم باشم.

در راه مدرسه کودکان زیادی را دیدم که خوشحال و سرخوش با پدر و مادر خود به سمت مدارس می رفتند، اما موضوعی توجه مرا به خود جلب کرد، آیا کودکان کار هم می توانند به مدرسه بروند و درس بخوانند، در همین فکر بودم که پدر صدایم کرد و گفت حواست کجاست؟ باید پیاده شویم.

نتیجه گیری: کاش از این سال های تحصیلی که پشت سرهم شروع می شوند و می روند درس بگیریم و بدانیم که عمر است و فرصت های طلایی که از دست می رود، در این سالهای تحصیلی از تمام لحظات درس گرفته و آینده خود و کشور را بسازیم.

انشا درباره آغاز سال تحصیلی و روز بازگشایی مدارس

مقدمه: هر سال تحصیلی یک سال بزرگتر می شویم و یک سال بالاتر می رویم، روزهایی ناب و طلایی که ثانیه ثانیه از دست می رود، انگار همین دیروز بود که کلاس اول نشستم و دستم به تخته نمی رسید و مجبور بودم روی چهارپایه بایستم.

بدنه: چه قدر می ترسیدم که به مدرسه بروم، نمی دانستم که چه قدر مدرسه جذاب می شود  و هرسال با ذوق و شوق دوست دارم بروم و آنجا زندگی کنم و درس عشق و ایثار بیاموزم. هر بارکه سال تحصیلی تمام می شد، غصه می خوردم و برای سال بعد نقشه می کشیدم و دوست داشتم بهترین لباسها و دفتر و خودکار را بخرم و هر سال بهتر درس بخوانم.

یک هفته به مدرسه قرار نداشتم و هر روز با بچه های کوچه قرارمی گذاشتم و از اهداف و برنامه هایم می گفتم و غرق در شادی و شعف بالا و پایین می پریدم. روز موعود فرا رسید و من مثل همیشه کفش و کلاه کردم و راهی شدم. کیف زیبا و دفتری سیمی و یک جامدادی که در آن انواع خودکار دیده می شد، پدر با من بین راه حرف زد و گفت، ببین عزیزم، این روزها از عمر است که می گذرد، سعی کن خوب و عالی استفاده کنی تا در آینده فردی موفق در جامعه شوی، حال سالها از آن ماجرا می گذرد و من هنوز با وجود اینکه دانش آموز نیستم، برای شروع سال تحصیلی و دیدن ذوق و شوق بچه ها بی تابم و دوست دارم صبح روز اول مهر در خیابان باشم و عاشقانه بچه ها را ببینم.

هنوز هم بوق زدن برای شروع سال تحصیلی و پرچم سه رنگ کشور و حال و هوای سرود هم شاگردی سلام مرا به ذوق می آورد و بی اختیار اشک می ریزم. کیف و دفترم را بر می دارم و گاهی به مدرسه سر می زنم و یاد آن روزها می کنم. خوش باد ان روزگاران، یاد خوبان، یاد یاران، یاد ماهان، یاد باد. یاد شروع ساعت اول کلاس و همهمه رفتن و دلخوشی های کودکانه.

نتیجه گیری: روزهای خوب و خوش مدرسه، زنگ تفریح و بازی در حیاط و آن شوق و ذوق دوست داشتنی، همه را در دفتری نوشتم و در میان دنیای زیبای کودکانه جا گذاشتم، هنوز هم هوایی مدسه ام و عاشق زنگ تفریح و دوست دار مهربانی، کاش هیچ وقت آن روزها تمام نمی شدند و کودک می ماندم.

انشاء های پیشنهادی :
انشا و گزارش در مورد برنامه یک روز مدرسه پایه پنجم
و
انشا در مورد حیاط مدرسه

☑️ به پایان انشا درباره آغاز سال تحصیلی جدید رسیدیم. برای درج دیدگاه می توانید از بخش نظرات در انتهای همین مطلب استفاده نمایید.

دیدگاهتان را بنویسید